*دیانا * الهه ی ماه

تولد 3 سالگی دلبندم

          / /       یک جهان قاصدک ناز به راهت باشد بوی گل، نذر قشنگی نگاهت باشد و خداوند شب و روز و تمام لحظات با همه قدرت خود پشت و پناهت باشد             امروز خورشید شادمانه‏ ترین طلوعش را خواهد کرد و     دنیا رنگ دیگری خواهد گرفت     قلبها به مناسبت آمدنت خوشامد خواهند گفت     ** فرشته آسمانی سالروز  زمینی شدنت مبارک ** ...
1 ارديبهشت 1394

نوروز 1394

                ***تازا ایلده، سنه گون کیمی پارلاق ، چای کیمی آخارلی حیات آرزولایرام***   سلام به روی ماه دختر ناز مامان و بابا   عیدت مبارک عزیزم، ایشاله سال خوبی در کنار هم داشته باشیم   والله سال 93 اونقدر مشغله ام زیاد بود که نتونستم حتی پیشرفت هاتو بنویسم ولی الان که توی تعطیلات عید هستیم همه رو بصورت فشرده برات میگم.   اول از همه بگم که از اول بهمن 93 پاتو کردی توی یه کفش که حتی پوشک شبانه هم نبندم ! اتفاقا پوشکات هم تا صبح تمییز میموند ولی هی با خودم می گفتم نه زوده ! اخر سر بابا اصغر...
8 فروردين 1394

نرم نرمک میرسد اینک بهار

  بوی باران بوی سبزه بوی خاک   شاخه های شسته، باران خورده، پاک   آسمان آبی و ابر سپید   برگهای سبز بید   عطر نرگس رقص باد   نغمه شوق پرستو های شاد   خلوت گرم کبوترهای مست   نرم نرمک می رسد اینک بهار   خوش به حال روزگار   خوش به حال چشمه ها و دشت ها   خوش به حال دانه ها و سبزه ها   خوش به ح...
19 اسفند 1393

بای بای پووووووووووووووووشک

  شازده کوچولوی نازمون سلام   نام : نانا! نام خانوادگی : سومالی! (سلیمانی) سن : دو ساله اسم مادر: فلوووور اسم پدر : اصغر سومالی     قربونت برم مامانی که اینقدر نازی. از صبح تا شب چه چه میزنی بلبل خونه. اونقدر شیرین حرف میزنی که بعضی وقت ها محکم و با فشار می بوسمت و بعدش یواشکی گازت می گیرم. روز عید قربان پدر جون اینا که گوسفند قربونی کردن شما بعد از سر بریدن گوسفند رفتی پیش بابا وایستادی و یهو گفتی : ای بابا ، گوسفند  شیکست ما هم گفتیم چرا شیکست ؟ جواب شما : سر خورد !!!! یه بار هم که یکم سرماخورده بودی، اب میوه  رو ریختی روی فرش زود گفتی : دعوام نکن مریضم...
7 آبان 1393

اندر احوالات نازدونه

سن گوزللر گوزلیندن ده گوزل سن گوزلیم   بو گوزللیک ده ، آغیزلاردا مَثَل سن گوزلیم   بو آجی دونیادا سن تکجه شیرین بیر مزه  سن   قوی کی من ساده دییم دادلی عسل سن گوزلیم       دختر گل مامان و بابا سلااااااااااااااااااااااااااااااااام عزیز دل مامان و بابا سلاااااااااااااااااااااااااااااااااام   بزرگ شدی ، خانوم شدی ، مثل یه قرص ماه شدی اونقدر پیشرفت کردی که نگوووووو صبح تا شب ، شیرین زبونی می کنی! دلبری می کنی شیطونی می کنی آخ قربون قد و قامتت جوجه کوچولو اولین خبر اینکه دندون به جا مونده ی کوچولوت  هم( دندون نیش سمت چپ ، فک پایین)در تاریخ...
25 تير 1393

سفرنامه ی نوشهر

  قزلدان اولسا قفسیم آزادلوقا وار هوسیم خاطرین ایسترم عزیز هر نقدر وار نفسیم   سلام به روی ماه اله ی ماه من نازدونه ی مامان ، دردونه ی بابا ماشاله حسابی دلبر شدی خانوم خانومااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا شیطنت هات شیرین ، زبون ریختنات دلنشین یه حرفایی میزنی که دل هر ادمی غش میره! وقتی سر چیزی دعوات می کنم زود میای بغلم می گی : فلووووو عزیز معذدت = فلور عزیز معذرت بعدشم صورتمو ناز می کنی و خودتو شدیدا لوس البته اینو بگم هااااااااااا بیشتر از من حساب میبری تا بابا اصغر عشقت اینه که موقع خواب کنارت بخوابم . برا همین اول پیشم می خوا...
7 خرداد 1393

ماه بیست و پنجم

         اولدوز گلیب آی اولماز بهار گلیب یای اولماز گوزلرین ایچینده هچکس سنه تای اولماز     سلام به روی ماه دختر نازدونه ی خودم اول از همه یه خبر خوش دارم : مامانی یه پروژه ی بسیار بزرگ رو به راحتی تموم کردیم و اون پروژه ی از شیر گرفتنت بود اصلا باورم نمی شد که به این راحتی تموم بشه شمایی که اینقدر وابسته ی می می بودی !! اونقدر مطالعه کرده بودم در این زمینه که خدا رو شکر بهترین متد رو انتخاب کرد ام و اون متد *حذف نوبتی *بود از سه ماه پیش برنامه امو رو شما اجرا کرد ام تا کمترین آسیب روحی رو ببینی. پیشرفتمون خیلی خوب بود . طوری که شب ها بدون شیر خوردن می خوابی...
19 ارديبهشت 1393

سفرنامه ی حج

  *معبودا* متبرکم گردان به نامت متبلورم گردان به عبادتت متذکرم گردان به ذکرت مرحمتم گردان به رحمتت                           دختر نازم ،حاجی کوچولوی ماهم ، سلام به لطف و مرحمت خدا دیدار خانه ی معبود میسر شد . سفری که لحظه به لحظه اش برامون خاطره ساز شد. خدایا لذت بندگی را از ما نگیر روز 23 اسفند سال 92 ساعت 13:30 دقیقه از تبریز به سمت مدینه حرکت کردیم. اولین بار  بود که سوار هواپیما میشدی . کلی ذوق کرده بودی که به قول خودت هاومنی(هواپیما) دیدی. کلا 3 ساعت و نیم طول کشید که ...
15 فروردين 1393

ماه بیست و سوم

عکس و خاطرات ماه بیست و سوم         سلام به روی ماه نازدونه ی عزیزمون این پست ویژه ی ویژه ست چرا که می خوام یه خاطره ی قشنگ رو برات بنویسم بهمن سال 1386 وقتی مامان فلوریای شما در مقطع کارشناسی از دانشگاه فارغ التحصیل شد پدر جون و مادر جون به عنوان هدیه ی فارغ التحصیلی زیباترین و بهترین هدیه ی عمرشو بهش دادن. و اون هدیه ،فیش حج عمره بود. پدر و مادر عزیزم خیلی دوست داشتن یکبار هم خانوادگی بریم مکه . خداروشکر که آرزوشون براورده شد . از آنجایی که شعار خانواده ی من : یکی برای همه و همه برای یکی هست پس مامانی بقیه ی خاطرمونو بخون... سال 1391 نوبت ما شد . ولی چون من ازدواج کرده بودم و بابا اصغ...
11 فروردين 1393